شهید نورعلی یونسی

Ghaemshahr

نورعلى يونسى ملا در سال ۱۳۳۷ در خانواده ‏اى كشاورز در روستاى ابوصالح از توابع شهرستان قائمشهر به دنيا آمد.

خانواده يونسى بسيار فقير و تنگدست بود تا حدى كه به علت نداشتن كفش با پاى برهنه به مدرسه می‏رفت و از پلاستيك به جاى كيف استفاده مى ‏كرد. از همان دوران كودكى در كارهاى كشاورزى و دامدارى يار و ياور خانواده بود. گاهى نيز با فروش مرغ و تخم ‏مرغ به امرار معاش خانواده و تأمين مخارج تحصيلى كمك مى ‏كرد.

پس از پايان ششم ابتدايى به ناچار ترك تحصيل كرد. ولى به خاطر علاقه زيادى كه به تحصيل داشت در سال ۱۳۵۲ براى ادامه تحصيل به قائمشهرمنزل برادر بزرگش رفت. با زحمت فراوان و با جاروفروشى هزينه‏ هاى تحصيلى خود را تأمين مى ‏كرد. در كنار تحصيل به مطالعه كتابهاى مذهبى علاقه ‏مند بود. در اين ايام بچه ‏هاى محله را در مسجد جمع مى ‏نمود و قرآن تدريس مى‏ کرد. بر نماز و رعايت حجاب اسلامى بسيار تاكيد مى ‏كرد.

با شروع انقلاب اسلامى فعاليتهاى او عليه رژيم شاه آغاز شد. در نتيجه توسط عوامل رژيم شناسايى و تحت تعقيب قرار گرفت. به ناچار براى ادامه فعاليت به تهران عزيمت كرد و به كارگرى پرداخت و همزمان در راهپيماييها و تظاهرات عليه رژيم شاه شركت می ‏كرد.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى بار ديگر به روستاى ابوصالح بازگشت. با داير كردن كتابخانه دست به فعاليتهاى فرهنگى مذهبى زد و عضو انجمن اسلامى روستا شد و به تدريس قرآن پرداخت. پس از تشكيل شوراهاى شهر و روستا مدتى به عضويت شوراى روستا در آمد و به سمت رئيس شورا منصوب شد.

در سال ۱۳۵۸ ازدواج كرد و مراسم عروسى بسيار ساده در مسجد برگزار شد. پس از شروع زندگى مشترك به قائمشهر نقل مكان كرد. براى تأمين هزينه‏ هاى زندگى به كارگرى مى ‏پرداخت.

 از شوخى بى‏ مورد تنفر داشت و احترام فوق ‏العاده‏ اى براى پدر و مادرش قايل بود.

هميشه مى ‏گفت: «چطور مى ‏توانم در پشت جبهه راحت باشم در حالى كه برادرانم در جبهه به شهادت مى ‏رسند. چگونه در خانه آسوده بخوابم در حالى كه برادرانم در سنگر هستند.»

با تشويقهاى او عده زيادى از مردم روستا آموزش نظامى ديده و به عضويت بسيج درآمدند و به جبهه‏ ها اعزام شدند. روزى به هنگام آموزش، نارنجك پرتاپ شده منفجر نشد اما پس از مدتى منفجر شد و در نتيجه اين انفجار يونس از ناحيه شكم زخمى گرديد. مدتى مسئوليت آموزش نظامى پادگان شيرگاه را بر عهده داشت و نسبت به حفظ اموال عمومى و بيت ‏المال به شدت حساسيت نشان مى ‏داد.

همسرش مى ‏گويد:

تعدادی واكس براى پوتينهاى مربيان خريدارى شده بود. او تاكيد مى ‏كرد كه مبادا براى استفاده كفشهاى شخصى استفاده شود.

با وجود مشغله زياد هر گاه فرصتى پيش مى ‏آمد در كارهاى كشاورزى به پدرش كمك مى‏ كرد. در زمان برداشت محصولات كشاورزى مرخصى مى ‏گرفت و به كمك خانواده مى ‏رفت.

هميشه نماز را اول وقت بجا مى ‏آورد و نماز شب را ترك نمى‏ كرد و نسبت به رعايت حجاب اسلامى تاكيد فراوانى داشت.

عشق و علاقه خاصى به حضور در جبهه داشت ولى هر بار با مخالفت مسئولان روبرو مى ‏شد. تا اينكه در سال ۱۳۶۲ به جبهه اعزام شد و مدت ده ماه در جبهه بود و به مرخصى نيامد.

به اصرار فراوان خانواده اقدام به ساخت خانه ‏اى در روستاى ابوصالح كرد. در طول مدت ساخت همواره آرزو مى‏ كرد اين كار هر چه زودتر به اتمام برسد تا بتواند به جبهه برود. در سال ۱۳۶۴ با سپاهيان محمد(ص) به جبهه رهسپار شد.

میگفت بايد اين انقلاب نوپا را به دست صاحب اصلى آن آقا امام زمان (عج) بسپاريم تا روسفيد بمانيم و در اين راه در برابر ظلم و ستم ايستادگى كنيم و حق مظلوم را بگيريم.

هميشه پس از اداى نماز و دعا آرزو مى ‏كرد كه شهادت نصيبش شود و در سنگر و جبهه و جنگ به شهادت برسد و در بستر نميرد. میگفت: پشت جبهه جهنم است، وقتى در جبهه هستم مثل اين است كه وارد بهشت شده‏ ام.

آخرين بارى كه به جبهه مى ‏رفت دخترش ده روزه بود و پدرش اصرار داشت كه به جبهه نرود. در پاسخ وى گفت: اسلام در خطر است و بايد يارى شود.

در آخرين اعزام وصيت ‏نامه ‏اى نوشت كه در فرازهايى از آن چنين آمده است:

برادران و خواهران! خرافات و جهالت دل را به نور ايمان آباد سازيد و فرياد انالحق را هر چه رساتر بر گوش آنهايى كه بر باطلند طنين ‏انداز كنيد و به ريسمان ذات لايزالى بپيونديد.

هميشه به جهت حق و عدالت قيام‏ گر باشيد و اعمالتان را هر چه ناچيز باشد فقط به خاطر خدا انجام دهيد. آنكه رويى به كافر و رويى به مؤمن دارد و چون انگلى با خرطوم خون ‏آلوده ‏اش خون ميزبان مهربان خود را مى‏ مكد منافق است.

اسلام را عزيز بداريد. اسلام است كه انسان را از هر گونه استعمار و استبداد و استثمار در تمامى جوانب رهايى مى ‏بخشد.

شما امت مسلمان وقتى كه مى ‏بينيد چگونه امام از خداوند عاجزانه حسن اخلاق را درخواست مى‏ كند، چرا بعضى مواقع ضعف داريد كه جلوى خشم خود را بگيريد؟

برادران و خواهران، سعى كنيد خود محورى را از وجودتان دور كنيد و خدا محور باشيد و در تمامى كارها و اعمالتان خدا را به خاطر داشته باشيد و شيرينى دنيا را با همه ظواهرش به دل راه ندهيد و اجراء فرمان را به خاطر خدا انجام دهيد.

همسرم و والدين عزيزم!به خداى بزرگ سوگند كه جبهه رفتنم از روى هواى نفس نبود. به خداى كعبه سوگند و به معراج پرخون على (ع) قسم كه ترس از خدايم به خاطر روز جزايش نبود، به خاطر ترس از غضب نبود، به خاطر نعمتهاى جاودانى بهشت نبود.

همسرم و مادر جانم! به خاطر اين بود كه خدايم را شايسته ثنا و ستايش يافتم.

هنوز نداى هل من ناصر ينصرنى حسين بن على(ع) در صداى خمينى بگوش مى‏رسد. هنوز مهدى زهرا(س) نيامده فرياد خونخواهى ‏اش در تداوم است و هنوز جنگ است و تو درخوابى!

پس از نوشتن اين وصيت ‏نامه با سپاهيان محمد(ص) عازم مناطق جنگى شد و در هفت ‏تپه مستقر بود تا عمليات والفجر ۸ شروع شد.

يكى از همرزمانش نقل مى ‏كند:

روزى يونسى گفت: “خواب ديدم به شهادت مى ‏رسم.” و سفارش كرد كه او را در روستايشان دفن كنند.

او در گرماگرم عمليات والفجر ۸ پس از شهادت فرمانده گردان، فرماندهى گردان امام محمد باقر(ع) عهده ‏دار شد و در سه مرحله عمليات والفجر ۸ شركت كرد.

در مرحله پايانى در منطقه درياچه نمك (واقع در شهر فاو عراق) در تاريخ ۲۶ بهمن ۱۳۶۴ به همراه نيروهايش به محاصره دشمن در آمد. به نيروهاى تحت امر دستور عقب ‏نشينى داد و خود به همراه بى ‏سيم‏ چى براى فريب دشمن و نجات نيروها به نبرد ادامه داد. با آر.پى. جى. ۷ چند تانك دشمن را منهدم كرد تا اينكه بى ‏سيم ‏چى به شهادت رسيد و ارتباط او با بقيه نيروها قطع شد. در همان حال تانكهاى دشمن را هدف قرار مى ‏داد كه ناگهان به وسيله گلوله‏ هاى تيربار تانك دشمن مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسيد. جنازه او به مدت سه ماه در كنار درياچه نمك باقى ماند و در عمليات بعدى توسط رزمندگان به عقب انتقال يافت. جنازه او به عنوان اولين شهيد در گلزار ابوصالح قائمشهر به خاك سپرده شد. از شهيد يونسى سه دختر به يادگار مانده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Next Post

بهروز برومند

پروفسور بهروز برومند پدر علم نفرولوژی ایران، زاده ۱۶ فروردین ۱۳۱۹ قائم شهر او از دوران کودکی خود چنین می‌گوید: «از کودکی خود به یاد دارم که شادروان پدرم که از بازرگانان خوش‌نام و پرآوازه و رئیس انجمن و سازمان شیر و خورشید سرخ (هلال احمر فعلی) قائم شهر بود […]
پروفسور بهروز برومند